آرشيو مربوط به گروه موضوعي ’نوشته هاي همكاران‘
| ۱۳ مرداد ۱۳۸۹ |
نويسنده امیر چکمه دوز |
نظري وجود ندارد » |
داستانک کتاب مفید

«داداش! یکی دو تا کتاب بهم میدی؟» نمیدانم کی نصیحتش کرده بود که یک دفعه عاشق کتابخوانی شده بود.«هر کدوم از کتابا رو که به دردت میخوره بردار».رفت جلوی کتابخانه من و یکی دو تا کتاب نسبتاً قطور برداشت. اما به سن و سالش نمی خورد.تشکر کرد و رفت بیرون. میدانستم به دردش نمی خورد و آنها را برمی گرداند.چند دقیقه بعد، بلند شدم و با اشتیاق، دو سه کتاب که به سنش می خورد را جدا کردم و برایش بردم. توی اتاقش نبود. … دیدم توی آشپزخانه است. کتابها را گذاشته روی صندلی و رفته روی کتابها تا برسد به ظرف شکلات خوری!
گروه موضوعي اخبار عمومي, نوشته هاي همكاران |
| ۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ |
نويسنده فیض الله وفا صفت |
نظري وجود ندارد » |
ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی است و تعمیر آن نیز فایده ای ندارد . قرار بر این شد کتابخانه جدیدی ساخته شود، اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید، کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند. یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتابخانه خواست برای این کار سه میلیون و پانصد هزار پوند بپردازد تا این کار را انجام بدهد، اما به دلیل فقدان سرمایه کافی، این درخواست از سوی کتابخانه رد شد. فصل بارانی شدن فرا رسید، اگر کتابها به زودی منتقل نمی شد، خسارت سنگین فرهنگی و مادی متوجه انگلیس می گردید. رئیس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید.
روزی کارمند جوانی از دفتر رئیس کتابخانه عبور کرد. با دیدن صورت سفید و رنگ پریده رئیس بسیار تعجب کرد و از او پرسید که چرا این قدر ناراحت است . رئیس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای کارمند جوان تشریح کرد، اما بر خلاف توقع وی، جوان پاسخ داد: سعی می کنم مساله را حل کنم. روز دیگر، در همه شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها آگهی منتشر شد به این مضمون: (( همه شهروندان می توانند به رایگان و بدون محدودیت کتابهای کتابخانه انگلستان را به امانت بگیرند و برای بازگرداندن، آن را به نشانی زیر تحویل دهند.)) خود را تغییر دهیم نه جهان را
گروه موضوعي دستهبندی نشده, نوشته هاي همكاران |
| ۴ اردیبهشت ۱۳۸۹ |
نويسنده اصغر پورانتظاری |
دیدگاهها خاموش |

بخش سفارش و فراهم آوری مواد اداره خدمات کتابداری سازمان کتابخانه ها، موزه ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی به لحاظ نوع کارش پر جنب و جوش ترین بخشی است که مثل در هیچ جای کتابخانه سرکار فیض آثار ندارد . اگر فهرست نویسی ماهیت کارش با قفسه باز کتابخانه یا تالار مرجع تفاوت دارد، اما در سکوت اشتراک دارند . بقول معروف در آن بخش ها فقط کتاب سخن می گوید . اما در بخش سفارش و فراهم آوری مواد سکوت زیر چرخ های دو چرخ و چهار چرخ حمل کتاب شکسته شده است . (ادامه…)
گروه موضوعي نوشته هاي همكاران |
| ۲۴ فروردین ۱۳۸۹ |
نويسنده اصغر پورانتظاری |
نظري وجود ندارد » |
هر فروردین که از راه می رسد مانند حریر نرم پوششی بر سال قبل است . سال گذشته یا درگذشته همراه سالیان پیش حالا نظاره گر اعمال سال جدید است. چه باد هایی که وزیدند چه درختان تناوری که توانستند محکم در برابر طوفانها استقامت کنند . و خطی بر شعاع دایره زندگی خویش بیافزایند . چه تعداد حیواناتی که میخواستند شکار شوند . در سال پیش اما به یمن خوشی سال قبل توانستند . از دام بگریزند . نسیم ملایم شبانگاهی که شروع به وزیدن کرد . تا طلوع فجر روح در بسیاری از گلها دمید . زیر نور طلائی خورشید بوی معطر گلها پروانه های پیروز بر زمستان را به سوی آنها کشاند . آخ بر این گلها چه گذشت تا کندوی زنبوران ازعسل لبریز شد . کناره جاده ای دور از آبادی ماری پوست انداخته است . و دارد به کمین گاه خویش می ورد . دریک تغییر ناگهانی هوا بسیاری از غنچه ها به کمال نرسیدند و پای درختان خود را همچون قالی رنگ رنگ فرش گستراندند . رودخانه ها آب خویش را با زمزمه ملایم موسیقیایی به عمق زمین می رسانند . دانه ها در دل خاک از آب حیات می نوشند و رقص کنان راه نور را در پیش می گیرند . با شکافتن خاک ها جائی در این پهنه زمین از آن خود می کنند بر ساقه نرم او دو برگ سبز روییده است که مانند دو دست رو به خورشید گشوده است .شیر بچه ای نوپا جست و خیز کنان دست بر دستان گیاه نمی گذارد . خورشید این روز ها بیشتر میهمان زمین است آبهای آن رودخانه در دل آن شکوفه ها تبدیل به میوه های خیلی آبدار شده اند . گنجشکان یک آن درخت تناور را تنها نمی گذارند . درخت پیر از در هم تنیدن صدای این گنجشکان و بادهای گرم احساس سر مستی می کند . و شیرینی بیشتری نثارمیهمانان خود می کند . آب های دریاها گرم هستند تا جائی که ماهیان با تمام شوق خویش را به بالای آب می پرانند گویا آنها نیز بال دارند . مرغان ماهی خوار .تنها نامشان ماهی خوار مانده است . کمال طبیعت رسیده است از صدای پژواک سم اسبان تند رومیوه ها قاچ قاچ می شوند . چه بسیار میوه هائی که بر شاخ ماندند و اینک همراه تند بادی همنشین برگهای دوست داشتنی می شوند این همه رنگارنگی چه خواهد شد . خورشید کمتر نورافشانی می کند . آسمان هر لحظه رنگ عوض می کند . ابرها تند تند می آیند و می روند . منتظر یک اتفاق هستند از دل تاریکی و سرما برف بر زمین نازل می شود و به همه رنگها خاتمه می دهد . صبح با اینکه خورشید هم روی پوشاند ه است . اما آنقدر از این برفها نور ساطع می شود که هر دانه برف حکم یک خورشید را دارد . و با گذشت ایام فروردین که از راه می رسد مانند حریر نرم پوششی بر سال قبل است . تا اینکه در یکی از لحظات اتفاقی نادر رخ می دهد و انسان بر پهنه زمین ظاهر می شود . …
و حالا این انسان چه خواهد کرد با گرمای گلخانه ای و شکاف لایه ازون ؟؟؟!!!
تحریر ۲۳/۱/۸۹
گروه موضوعي نوشته هاي همكاران |
| ۱۱ فروردین ۱۳۸۹ |
نويسنده اصغر پورانتظاری |
نظري وجود ندارد » |
امروز چندین روز است که موفق نشده است در هوای مطهر کتابخانه سرکار فیض آثار تنفس کند .این محرومیت خیلی سخت است ماهی از آب بیرون افتاده .کتابهای نوی که وارد بخش سفارش وفراهم آوری مواد کتابخانه مرکز آستان قدس رضوی می شود بوی نوکتاب را دارد . چقدر شامه ام به این بونیازمند است . مشک وعنبر یا عود سال تحویل هم نتوانست آن سر خوشی از بوی کتاب را برایم ایجاد کند . وقتی انبوه کتابها را با موضوعات فراوان آن در کتابخانه می بینم با خودم می اندیشم آیا می شود خدای متعال آنقدر عمر بدهد که این کتابها را بخوانم . از این که این روز ها بی کتاب هستم پناه به کتابها و پیک های نوروزی بچه ها برده ام تا جایی که عیال می فرمایند سوادت پس رفته است . انواع بردهای تبلیغاتی نوروز را حذف کرده ام مانند این شعار که هر گردشگر یک گره بر صنایع فرش بافی یزد است آخر این روز ها در یزد هستم .وقتی به خانه ای وارد می شوم وآنها برایم پشمک و باقلوا می آورند . دلم می خواهد یکی از آثار آقای حسین مسرت همکار ادیب در کتابخانه وزیری را برایم می آوردند ولی آیا در خانه هایشان دارند ؟ این افکار همواره در ذهنم هستند وجرات ندارم آنها را بروز دهم چون عید وقت خوردن آجیل است .اگر بشود بازدید از اماکن تاریخی وسیاحتی را یکنوع مطالعه باز نامید نوروز چندین میلیون از ایرانیان به مطالعه روی می آوردند . اما یک چیز مسلم است این اطلاعات ارائه شده پیرامون اماکن تاریخی مشهورترین و عامه پسند ترین نظریه هست .وقتی که به کتاب ومنابع راجع به آن موضوع رجوع شود متوجه آن تناقضات خواهیم شد .
گروه موضوعي نوشته هاي همكاران |
| ۸ فروردین ۱۳۸۹ |
نويسنده اصغر پورانتظاری |
۱ نظر » |
- شیرازه زندگی که از هم بپاشد روانشناسی و جامعه شناسی و اقتصاد به کار آید
- شیرازه کتاب که از هم بپاشد چسب و سریش و قید و صحافی به کار آید.
- جلد کتاب فرسوده را می شود با سلفون نو کرد محتوای کتاب را با چه چیز؟؟!!
- سال ۱۳۴۷ که به دبستان رفتم کتاب فارسی اولم ۱۰۴ صفحه داشت.
- کتابهای چند جلدی از اینکه نویسنده مطالب را کش داده است معترض هستند.
- چلد اول کتابهای چند جلدی خواننده بیشتری دارند.
- جلد آخر کتابهای چند جلدی که خوانده می شود خواننده می گوید خط فاصله زیاد بود.
- بعضی از عکس های مربوط و نا مربوط به محتوای کتاب باعث حجیم شدن کتاب می شود.
- بعضی از نویسندگان فراموش می کنند جلد دوم کتاب خود را بنویسند.
- شاهنامه را ناشران ، مفسران ، مقابله کنندگان و محققان چند جلدی کردند.
- بسیاری از شاعران رباعیات سروده اند اما به هر کس بگویی رباعیات بلافاصله می گوید:خیام.
- فروش بعضی از کتابها مدیون نقاشی روی جلد خود هستند.
- تاریخ معاصر یعنی روزنامه ، تاریخ کهن یعنی سالنامه.
- برای شنیدت اخبار شبانگاهی نور چراغ مطالعه کافی است.
- کار با خود نویس مانند برنامه زنده است،کار با مداد مانند برنامه ضبط شده است.
- نویسنده ای که نقطه ی پایان جملات را کم آورده بود از حروف نقطه دار قرض می گرفت.
- ابداع کننده کتاب مصور آن کسی بود که عکس مار را کشید و به جای نوشته ی مار قالب کرد.
- فصل در کتاب مانند پارکینگ در جاده است.
- وقتی آخرین صفحه کتاب را به پایان رساند متوجه شد چقدر سوال جدید دارد.
گروه موضوعي نوشته هاي همكاران |
| ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ |
نويسنده اصغر پورانتظاری |
نظري وجود ندارد » |
اذان که می دهند . تنها حکایت از ورود وقتی تازه است . برای عبادت و خدمت . شاید این اذان خبری بر پایان یافتن زمان اذان قبلی است . آمادگی داشتن برای ورود به وقت نو است . و چون وقت نو داخل شد اول سر بر آستان ذات اقدس اله فرو می آوریم . و خدمت به خلق در راستای این عبودیت انجام می گیرد . اگر غیر آن باشد برای غیر است . و خود انسان نیز دل آزرده خواهد گشت . بخاطر اینکه برای هر کس خوبی کنی او ارزش آن را و نیت تو را درک نخواهد کرد . اگر خدمت به خلق در راستای نماز باشد . ضرب المثل نمک خوردن و نمک شکستن بی معنا خواهد بود . هنگامی که صاف و راست ایستادی و بعد از حمد الهی تعظیم ( رکوع ) بجا آوردی هرگز سر به پیش صاحب میزی فرو نخواهی آورد . اگر این فرود فرهنگ هم باشد تو در دل بر فراز ایستاده ای تن خاکی به خاک سپار . چه می شود این بازه های زمان را که همه سعادت و شقاوت را در خویش نهاده اند . و امتحان معروف برای موسی بود ظرف آتش و ظرف الماس . کودک که هنوز برایش نه سروده اند : خوش باشد تا محک تجربه آید . فرعون پیر دهر است و پر از خدایان دروغین سحر و جادو او مکر دارد . و او خیرالمکارین را . اذان صبح پایان تاریکی را نوید میدهد . با روشنائی آب خنک که بر چشمان آدمیان پاشیده می شود . سجده بر رب لعالمین و سلام بر آدمیان پارسا. نشر در زمین برای رزق و خسته از تلاش روز خورشید بر وسط آسمان ،منادی اذان در می دهد . “حاسبوا قبل ان تحاسبوا “ظهر و عصر اذن رفتن به بار عام صفوف به هم فشرده و همه به اندازه خلوصشان بهره دارند .روح با سبک باری، تن بی خسته. که منت خدای را عز و جل که عصر آغاز گشت .با یاد یار و تلاش برای ساختن جامعه ای در خور دوست . خورشید. شاد از یک روز رخ پنهان می کند . و صلاح در داده می شود . اذن داده میشود آب های سرد چهره های گرم از خورشید را نوازش می کند . وقتی دست در دست دوست است بگذار شب پرده انداز زمین باشد . . چه باک که راه خانه دوست را با دوست پیمودن سهل است و هم مطمئن . تا صبح بدهد این دور رو به جلو است . چرخیدن و به جلو رفتن است تا وصل یار
گروه موضوعي نوشته هاي همكاران |
| ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ |
نويسنده اصغر پورانتظاری |
نظري وجود ندارد » |
پیچ خیلی بزرگ بود . بخاطر اینکه یخ هم زده بود سخت تر باز می شد. اصلا پیچ این بزرگراه اینطوری بود.شیارها سایده شده بود . تنها انبر کلاغی چاره ی این پیچ بود. افسر وظیفه جوان همه حواسش به پیچ بود.تا پیچ را باز نگهدارد .وقتی نتوانست حتی به کمک آن سرباز شش ماه خدمت هم کمی از فشار پیچ کم کند،تصمیم گرفت آن پیچ را در ظرف روغن بگذارد، بماند برای ۲۴ ساعت تا شاگردش بتواند آن را باز کند . هرچند ۲۴ ساعت از روغن ریزی در پیچ گذشته بود اما هنوز لغزنده بود . و دست ناگهان رها می شد . دستش محکم به آچار بود . پیچ توی دست دیگرش بازی می کرد. درست مانند ترمزی که سر پیچ راننده ای ناشی بگیرد .از روزی که آمده بود خدمت در راهنمائی هم قطارانش به او گفته بودند پست سر این پیچ خطرناک است . پیچ های بزرگ و کوچک را دیده بود اما این پیچ چیز دیگری بود زمینه آن هم در بازار کم بود . یک روز حسب گفته استا تمام بازار را گشته بود . هیچ پیچی نبود. مگر همان پیچ بازار که اصلا دید هم نداشت . افسر راهنمائی همیشه تذکر می داد .اما این پیچ رزوه هایش هم خراب شده بود . خوب بخاطر همین ترافیک ایجاد می شد . جدولی وجود نداشت تا حد پیچ پیاده و پیچ سواره را معلوم کند . آنقدر در هم مانده بودند که زنگ زده بود . میله های حد فاصل هم افتاده بود و حالا این پیچ دهان باز کرده بود. با هیچ وسیله ای هم نمی شد جای آن پیچ را پر کرد . قلاویزی تنها چاره کار بود. مثل آن وقتی که صبح زود دو تا ماشین نو توی این پیچ از کنار هم پیچیده بودند . کارگاه قلاویزی توی پیچ بود و مرد پیچ های آماده را گذاشته بود سر پیچ مغازه که دید داشته باشد.اما دریغ از یک بوق که توی این پیچ کسی بزند. پیچ خطرناکی هنوز توی این شهر کسی ندیده است مثل این پیچ !! بخاطر اینکه همه پیچ ها دست شاگرد قلاویزی بود.فنر پیچ خورده بود.این پیچ ها خیلی به هم نزدیک بودند . امکان نداشت سر هر پیچ یک مامور راهنمائی گذاشت.اهل محل می خواستند . این پیچ ها را باز کنند اولین نامه در خواست را که بردند از این اداره به آن اداره آنقدرپیچ خورد. تا جائی که حاضر شدند از همان پیچ های کهنه استفاده کنند تا این پیچ را هم پشت سر بگذارند بعد از این هم تصمیم گرفتند بجای پیچ از پیم استفاده کنند. هر کار کردند پیچ این خیابان باز نشد. پیچ را بحال خود گذاشتند آنجا درست روی پیچ یک رو گذر زیر گذر پیچ دار ساختند .پیچ باز شده بود . روغن پیچ می خورد و شیارهای پیچ را روغنی می کرد . سرباز هم آخرین پیچ خدمتش بود . به آینده که نگاه کرد یک بلوار صاف صاف ندید هر چه دید پیچ بود . تازه او گیرهای سه پیچ زندگی را ندیده بود !!!!!
گروه موضوعي نوشته هاي همكاران |
|